خرید بک لینک
*دستت را میگیرم
و میبرمت به دور دست ها
که در دسترس هیچ دستی نباشیم
جز دست ِ من و تو...*

*جواب سوالم توباشی اگر
زدنیا ندارم سوالی دیگر
که من پاسخی چون تو میخواستم
مبادا ارزویم از ین بیشتر.*

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: سه شنبه 15 اسفند 1396 ساعت: 15:40

جانِ دل! باور كن من هم دوست دارم جمعه ها آرامتر نفس بكشم؛
چاي زعفران دم كنم با چند دانه هِل، و با خيالي آسوده تكيه كنم به ديوارِ خيالت!
فكر كنم،
فكر كنم،
فكر كنم ....
و لا به لايِ دريايِ دلتنگيهايم ؛
ناگهان بيايي و بگويي:
هفتهی بدونِ منِ سخت بود جانم،
"جمعهمان"بخير ....!

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: سه شنبه 15 اسفند 1396 ساعت: 15:40

بهش گفتم:می ترســـــم!می ترسم یه روزی بیاد که حضورت را احساس نکنمگفت: من که جایی نمی رم... همیشه هستمچشماش هیچ وقت دروغ گوهای خوبی نبودند بهشون خیره شدم و گفتم: بودن داریم تا بودن.می شه کیلومترها از هم دور بود،می شه روزها و ماه ها همدیگه رو ندید،اما به یاد هم بود و به اندازه هزار سال از هم خاطره داشتمن می ترسم... می ترسم این روزها یادمون برهسکوت کرددستش

برچسب: نویسنده: اشکان کریمی تاريخ: سه شنبه 15 اسفند 1396 ساعت: 15:40

صفحه بندی